تبليغاتX
سینمای نو ( بیایید باهم بیندیشیم )
سینمایی که به دنبال تجربه هایی تازه است

دیروز برای من روز عجیبی بود. نه بخاطر سالروز تولدم که به ماه قمری همزمان با میلاد حضرت رضا(ع) در 20/6/ 1355 شمسی بود بلکه همزمانی آن با یک اتفاق نادر از نظر ردیف شدن عدد 8 در تقویم رسمی ما.

۸۸/۸/۸برای خیلی ها فرصت قلیان احساس شد و اشعار فراوانی درباره این اعداد و میلاد امام هشتم سروده شد.

اتفاقات جالب تر آن برای من سالروز جهانی پاسداشت بزرگ مرد عرصه حقوق بشر و الگوی جهانیان، پادشاه بزرگ هخامنشی ملک ایران زمین کوروش بزرگ بود. و  تقارن جالب دیگر چهلمین سالروز تولد پدیده بزرگ قرن یعنی اینترنت بود. و دیگر همزمانی مربوط میشود به متفاوت ترین جشن مردم اروپا و آمریکا که با نام هالووین معروف است و مردم با تزیین کدو و پوشیدن لباسهای مبدل جادوگرها و اسکلت و خلاصه زشت پوشیدن به زیبا اندیشیدن و سپری کردن ایام زیبا و شاد می اندیشند.

امسال بجزء یک پیامک از طرف خانمم کسی تولدم رو تبریک نگفت اما خودم برای خودم کلی خوشحالی کادو کردم و به خودم هدیه کردم و این تقارنهای زیبا و متفاوت که هم مذهبی بود و هم تاریخی و هم علمی و هم سنتی؛ رو به خودم تبریک گفتم و چه بسا ایام مدیدی بگذرد و چنین همزمانی هایی برای جشن تولدم پیش نیاید.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 20:28  توسط علیرضا حسینی موسوی  | 

   نگاه به آداب و سنن در فرهنگ های خاص هر قوم به خودی خود دارای جذابیتهای فراوانی است که از جنبه های مختلف میتوان از لذت مشاهده و شناخت آن بهره ها برد و به خود بالید که چه دیدنیها و شنیدنیهای کم نظیری در این عالم وجود دارد و انسان با درک آن به اوج لذت فرهنگی میرسد.

اخیرا سی دی کانی 3 را از مدیرفرهنگ دوست موسسه کرمانج هدیه گرفتم؛ ناصر خاکشور و چند تن از هم فکرانش از جمله آقای مهندس محمد رحیم رحیمی و آقای محمد ملک سیما مدتهاست در معرفی آداب خاص قوم کرمانج در قوچان تلاش میکنند و در این مسیر از هر روشی بهره میبرند. از انتشار پوستر تا ساخت کلیپ و ضبط موسیقی از گروهای نوازنده سنتی گرفته تا نوازندگان پیشکسوت این عرصه.

هنرمندانی نظیر اسماعیل حسین پور، استاد علی اکبر بهاری، استاد ولی رحیمی، استاد حسین عزیزی، بخشی سهراب محمدی، مسعود خضری، گروه موسیقی آساک به سرپرستی رضا غلامی و گروه موسیقی گرایلی به سرپرستی زنده یاد صادق منعمی.

کانی 3 اگر چه به لحاظ ساختاری چندان قابل دفاع نیست اما شنیدن موسیقی کرمانجی با اجرای بهترینهای موسیقی مقامی شمال خراسان برای هر انسان فرهنگ دوستی شور ایجاد میکند.

کانی به  معنای چشمه است و واقعا نام مناسبی را برای این اثر انتخاب کرده اند. امیدوارم این نوع فعالیتها که باعث معرفی داشته های فرهنگی قوم کرد برای نسل آینده است ادامه یابد و شاهد عرضه کانی های 4 و 5 و 6 و ... باشیم. به همت این عزیزان درود و به قوم غیور کرد سلام. سعادتمند باشید و مانا بمانید.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 5:34  توسط علیرضا حسینی موسوی  | 

در این حوالی کمی هوا خوب است. باور کردنش سخت است اما حقیقت را که نمیشود انکار کرد. این را میگویم تا شما هم فرصت لذت بردن از زندگی تان را بیابید.

ماجرا از وقتی آغاز شد که عده ای را دور هم دیدم در حال تلاش برای سامان دادن به جشنی به بهانه سینما در مشهد. این اتفاق که قرار بود بدون دخالت کارمندان ادارات دولتی اتفاق بیفتد باعث آن شد تا کمی به همه چیز برای دقایقی خوش بین شوم. هر وقت خبر برپایی جشن یا جشنواره ای را میشنوم اولین اتفاق ذهنی در من مرور خاطراتی است که با بسیاری از کارمندان ارشاد داشته ام. همیشه نگاه کارمندی بر اتفاقات هنری تاثیر منفی دارد. وتاثیر این نوع از رفتارها تا کنون باعث شکاف میان هنرمندان و اتفاقات فرهنگی میشده، جشنها و جشنواره هایی که برای پاس داشت هنرمندان موفق تر بوده تا کنون فرصت کسب درآمد بیشتر برای برگذار کنندگان آن شده بود و تا کنون آنچه که من در آن اتفاقات که به نام هنرمند و برای هنرمندان بوده دیده ام فرصت شکل گیری گروهی تازه بوده که با شکل دادن جشنواره ها فرصت اشتغال و درآمد برای آنها و عموما اظهار نظرهای سلیقه ای و برخوردهای غیر فرهنگی بین برگذار کنندگان و شبه هنرمندان جشنواره ای میشده. این گروه از مسئولین فرهنگی و هنرمندان جشنواره ای تا کنون ضربات غیر قابل جبرانی را بر پیکر نیمه جان هنر دراین خاک وارد کرده اند. و تا کنون هر کس دستی بر آتش داشته خود خواهد خواند حدیث مفصل از این مجمل.

فکر کنم حالا فهمیدید چرا کمی در این حوالی هوا خوب است.

امیدوارم این جشن از سایه بلایی که تا کنون بر هنر این دیار سایه افکنده بود بیرون آید. شاید اگر این اتفاق با باور و اعتقاد اینکه جشن سینما فقط و فقط مربوط به سینماگران است. و برپایی آن نیز باید توسط این خانواده بزرگ دور از هم، با هدف گردهم آمدن این خانواده غریب افتاده شکل گیرد برگذاری آن باعث روشن شدن کورسوی امید در این تاریک نای هنر میشود.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 17:24  توسط علیرضا حسینی موسوی  | 

برای اولین بار بود که به معنای واقعی از فیلم ساختن خسته شدم.

 هم خسته روحی و هم جسمی ،  شاید به این دلیل که اکثر عوامل فیلمم رو از علاقه مندان این عرصه انتخاب کردم. کسانی که فقط به خاطر علاقه به سینما خودشون رو به من نزدیک میکردند تا فرصتی برای حضورشون فراهم بشه. و چقدر در روزهای نخستین همکاری انسانهای مطیعی بودند اما کم کم خودشون رو نشون دادند. و هر کس بنا به شخصیت خانوادگی و اجتماعی که داشت خصلتهای ویژ ه اش رو بروز میداد و تا جایی که مدعی شدند فیلم بدون حضور آنها امکان تولید نداشت و یکی دو نفر هم در گوشی گفته بودند فیلم رو من ساختم و موسوی فقط کات میداد.

شاید برای شما که این مطلب را میخوانید عجیب باشد که بدانید بطور مثال تصویر بردار فیلم را صرفا بدلیل ابراز علاقه های مکررش انتخاب کردم. و برای شروع کار چند روز قبل دوربین حوزه هنری را در اختیارش گذاشتم تا تصویر برداری با آن را تمرین کند و سوالاتی که برایش پیش میامد را از من یا دو تن از تصویربرداران خوب شهرمان  بپرسد. در زمان تولید هم گاها چند ساعت وقت هدر میدادیم تا ایشان نور را ببندد و دست آخر باز هم بعد از پایان هر برداشت کل تنظیمات دوباره انجام میشد. با همه این فرصتهای طلایی که برای وی فراهم کرده بودم ایشان یکی از همان افرادی شد که ادعا میکرد و پس از کمی کسب تجربه دیگر در اختیار پروژه نبود. تجربه ای که صرفا با اعتماد و صبوری من به وجود آمده بود. حتی زمانی که برای گزارش پشت صحنه از مطبوعات میامدند از خبرنگار میخواستم تا بجای من با امثال ایشان مصاحبه کند و فرصت مطرح شدن بیابد . اما افسوس که نداشتن جنبه احترام دیدن باعث شد که کم کم از موقعیت خود سوء استفاده کند تا جایی که مسئله اخلاقی که ایشان پیش آورد نزدیک بود باعث آبروی گروه شود.

و یا دوست دیگری که در آغاز بعنوان علاقه مند بازیگری آنقدر به موبایل من و تلفن خانه زنگ زد که اعتراض خانواده و همکارانم را در پی داشت. ایشان هم یکی از آن آدمهای جالب بود. یک روز پس از تنظیمات اولیه قرار شد یک اینسرت از قاب عکس روی دیوار ضبط شود صحنه را سپردم و برای تجدید انرژی بیرون از اتاق رفتم . پس از چند روز یکی از دلسوزان به من رساند که صحنه را ترک نکن وقتی پرسیدم چرا پاسخ شگفت انگیزی شنیدم.: دستیار تهیه محترم گفته بودند ما که داریم بدون کارگردان فیلم را میبندیم پس دیگر نیازی به حضور کارگردان نیست.

این مطلب در دوره کسالت من که باعث تعطیلی پروژه شده بود مطرح گردید.

این نوع عجایب را فقط در شرایط خاص و در شهر خاص تری مثل مشهد میتوان دید. شاید تصور اینکه به دیگران محبت کنی و فرصتهای طلایی را برایشان فراهم کنی و در مقابل بدی ببینی را شنیده باشید اما من اینبار به دلیل اینکه خواستم به دیگران فرصت بدهم تاوان سنگینی دادم. شاید اگر رایت فیلم را به ویدئو رسانه پارسیان نفروخته بودم راشهای فیلم را میاوردم وسط حیاط حوزه هنری و آتش میزدم.

 

فیلم حاجی فیروز در پشت صحنه فقط سه همراه واقعی داشت و اگر آنها نبودند کار هیچگاه به پایان نمیرسید. محمد علی فروردین،سمیرا امیریان، محمد علی صباغی.  و در جلو دوربین خسرو نایبی فرد عزیز

و راهنمایی های مشفقانه استاد عزیزم داریوش ارجمند، شاید اگر روزهای اول مطلبی را که در لفافه گفت و نخواست نظرش را تحمیل کند را درست درک کرده بودم امروز اینگونه زخم خورده بر بالین فیلمی رنجور ننشسته بودم. حالا دیگر هر صحنه از فیلمم را با احساس تلخ خیانت در کنار هم میچینم.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 15:24  توسط علیرضا حسینی موسوی  | 

سلام به دوستان عزیزم

می خواستم براتون چند تا عکس از فیلم جدیدم که اسمش حاجی فیروز است قرار بدهم امیدوارم خوشتان بیاد.سعی میکنم تا آخر فیلم برداری عکس های بیشتری براتون بگذارم

                                                                                                                     

                                    

                                                                                                                     

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 18:9  توسط علیرضا حسینی موسوی  | 

شاید عجیب باشه اگه بگم وسط شلوغی مراحل تولید فیلم و اتفاقات ریز و درشتی که برام پیش میاد. خستگی جسمی گاهی کار رو بجایی میرسونه که تصمیم میگیرم چند روز کار رو ول کنم و بزنم برم تو طبیعت و بعد بیام دنبال ادامه کار.

ولی به محض رسیدن به خونه و استراحت کوتاه دلم تاب نمیاره و میرم دفتر و باز سرم تو کاغذ ها میچرخه تا عوامل جمع میشن و....

واقعا خستگیه شیرینیه کار کردن

+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 3:52  توسط علیرضا حسینی موسوی  | 

یکی از هنرجویان آموزشگاه (.....)من پرسید فیلم دیدن سخت تره یا فیلم ساختن؟

راستش جوابی نداشتم که بگم و فقط سکوت کردم. چند بار دیگه پرسید. من هم برای طفره رفتن پرسیدم به نظر تو اول مرغ بود یا تخم مرغ؟

مسلسل وار یک عالمه کلمه رو قطار کرد و فرستاد تو تونل گوشم و بدون توقف تو ایستگاه از گوش دیگه ام در آمد.

دوباره سئوالش رو پرسید. منم قول دادم تو اولین فرصت جوابش رو بدم.

جوابی که از الان تقریبا معلومه . این که فیلمهای آسان و ارزان بسیاری ساخته میشه که بعضی از اونا دیدنش از حوصله سازنده اش هم خارجه.

پس میشه جواب مشروط به این عزیز داد و گفت بستگی داره شما به چه فیلمهایی دسترسی داشته باشی/

یا اینکه در چه موقعیتی قراره فیلم بسازی. مثلا در موقعی که رفتن به دستشویی لازمه خوب چه قرار به ساخت باشه و چه قرار به دیدن فیلم؛ هر دو کار کارهای سختیه. (تبصره: هاگر در زمان هر یک نیاز فوری ..... کمتر باشه آن کار آسان تر خواهد بود.)

نظر شما چیست؟

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 17:47  توسط علیرضا حسینی موسوی  | 

امسال سال شلوغ و پر دردسری رو شروع کردم. اولش فکر میکردم تصمیم به ساخت یکی از سوژه هایی که خیلی وقته ذهنمو به خودش مشغول کرده اتفاق خوشایندی میتونه باشه(حاجی فیروز). بلافاصله هم خبر رسید که درخواست پروانه ساخت تله فیلم دیگر من هم صادر شده (گریز گاه خاطره) و میتوانم پس از گذشت هفت سال از تولید اولین تله فیلمم (قابهای خالی) سال پر کاری رو شروع کنم. اما.......

واقعا سینما و فعالیت در اون جگر شیر میخواد. باور کنید تو همین قدمای اول کم آوردم. سختی کار تولید جزئی ترین بخش از مشکلات منه. اما کاری رو که شروع کردم باید تمومش کنم و این موضوع برام تبدیل به هدف شده و اون همه ایده پردازی های خاص برای کیفی شدن فیلم از اولویت خارج شده. حالا دیگه امیدی به همکاری مسئولین فرهنگی شهرم ندارم و فقط دعا میکنم برام مانع تراشی نکنند. 

برام دعا کنید. شاید بتونم با مشکلات ریز و درشت پیش آمده کنار بیام.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 12:41  توسط علیرضا حسینی موسوی  | 

از ساعاتی پیش از سال نو کار رو شروع کردم با این تفاوت که حاجی فیروز با غمی پنهان و بقچه ای در بغل با حسرت دور باطل ماهیها را در تنگهای کوچک و بزرگ نگاه میکرد. و تصاویری از حاجی فیروز قصه ما ضبط میشد تا شاید سال آینده میهمان خانه های مردم شود و ماجرای بودنش را ببینند.

روز اول فروردین هم کار ادامه پیدا کرد با این تفاوت که لباس قرمز و صورت سیاه پیرمرد قصه ما حالا برای عابران آشناست و دورش حلقه میزنند و با شعر و آهنگش همراهی میکنند. هوا کمی سرده و بعضیها با تعجب به یک لا پیراهن آستین کوتاه من نگاه میکنند و میگن سردت نیست؟

راستش خیلی هوا سرد شده بود و من میلرزیدم ام در جواب میگفتم نه.           گرمای کار سرمای محیط رو از بین برده بود.

تولید فیلم همیشه برام شور آفرین بوده. بعد از قابهای خالی و وقفه چند ساله خوشحالم که سال نو رو با تولید فیلم شروع کردم و امدوارم طبق برنامه تا آخر خرداد بتونم تصویربرداری اونو به پایان ببرم.

این شور فعالیت هنری و گردش در طبیعت حس ناب مکاشفه ای غیر قابل توصیف رو شکل داده. در میانه چرخش بین درختان کم سن و سال پارک تنها یک صدا بود که در تکرار یکدیگر پژواک وار مرا با خود همنوا میکرد.

صدای آرامی که پس از بستن چشمها و حبس کردن نفس در سینه به گوش میرسید. صدای مقدس شکفتن شکوفه ها. خدا یا سپاسگذارم.............

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 11:53  توسط علیرضا حسینی موسوی  | 

اعتبار قطره دریا میشود     خاک با یک دانه زیبا میشود

                                               (علیرضاحسینی موسوی)

چند وقته که دلم براش تنگ شده. شاید اگه بود اینقدر محتاجش نبودم. وقتی از من دوره سستی تمام وجودم رو میگیره و با گشت زدن تو محیط مجازی دنبال سرگرمی میگردم.

مدتیه که در حال انتخاب بازیگر برای فیلم جدیدم هستم و هر چه پیش میرم کمتر میابم. سرمایه گذار فیلم هم پشتمو خالی گرده و گره رو گره میخوره و نمایی از گره ای کور جلو چشممه و تمرکز گم شده در حوالی من هم کمکم نمیکنه تا بازش کنم. تو این همه پریشانی و  ماندن در میانه راه زندگی سر رو به گذشته ها چرخوندم و امیدم به خداست.

امروز خیلی روز سختی بود و فردا روز       .... ... ..... ...... شاید باشد.

+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت 19:19  توسط علیرضا حسینی موسوی  |